| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
باران كند، ز لوح زمين، نقش اشك، پاك
آواز در، به نعرة توفان. شود هلاك بيهوده مي فشاني اشك اين چنين به خاك بيهوده مي زني به در، انگشت دردناك. دانم كه آنچه خواهي ازين بازگشت، چيست: اين در به صبر كوفتن، از درد بي كسي است. دانم كه اشك گرم تو ديگر دروغ نيست: چون مرهمي، صداي تو، با درد من يكي است. افسوس بر تو باد و به من باد! از آنكه، درد بيمار و درد او را، با هم هلاك كرد. اي بي مريض دارو! زان زخمخورده مرد يك لكه دود مانده و يك پاره سنگ سرد! برای ل.م |+| نوشته شده توسط ُسیاوش در جمعه 18 خرداد1386 و ساعت 0 قبل از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1387مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 پيوندهای روزانه
گپ خودمانی با استاد شجریانآخرین آلبوم های موسیقی آرشيو پیوندها پيوندها
تکنولوژی امروزTwenty Four Pieces For A Drama از یاد مبر آیريا امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |